تبليغاتX
باران

باران

شیشه ی پنجره را باران شست ... اما چه کسی نقش تو را از دل من خواهد شست

هیچ چشمی گریه بر گلها نکرد

 هیچ کس پاییز را معنا نکرد

هیچ فصلی جز بهار یاد تو

خلوتم را اینچنین زیبا نکرد

جز خیال چشمهایت ای عزیز

هیچ دردی قامتم را تا نکرد

امروز قشنگترین روز خدا بود روزی که باران قطرات مهربانش را نثار همگان کرد و بارید آرام و بیصدا بارید

بر دلهای خسته من وتو، بارید تا زنده شویم و زندگی از سر گیریم، تا پاک شویم و پاکترین عشقها را نثار

همدیگر کنیم  و دلهامان را با قطره قطره اش زلال کنیم و زیر باران برویم تا به برای رسیدن به آرزوهای

کالمان دعاکنیم .

عید قربان بر همه مبارک باد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 15:13  توسط   | 

آه ای سنگ صبور

کاشکی در دل من صبر تو بود

کاش می شد که تحمل کنم این مردم را

زندگی چیست مگر ؟

زندگی زندان است ......

زنده بودن تهی از شور حیات

خیمه شب بازی بس مسخره ای است

در دل این زندان بازیچه شدن ..

چه غم جانکاهی است

دل نگنجد به برم

سینه تنگ است مرا

ای دریغا قفسی است

کاش می شد که رهی باز کند

بگشاید پر و پرواز کند

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 11:13  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 11:8  توسط   |