تبليغاتX
باران

باران

شیشه ی پنجره را باران شست ... اما چه کسی نقش تو را از دل من خواهد شست

 

دلم گرفت ای هم نفس ... پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

از این نا مهربونی ها دارم از غصه میمیرم

رفیق روزه تنهاییم یه روز دستات و می گیرم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 15:29  توسط   | 

خدایا کمکم کن

دلم از این همه غربت و دلتنگی مرد

کجاست فریاد رسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هیچ کس نیست که غمهای مرا لمس کند

هیچ کس هم آواز ناله هایم نمی شود

خدایا کمکم کن که بودنم و ماندنم فقط به امید توست که میدانم صدایم را ودرهایم را تو میشنوی و میدانی وغیر تو مرا کس نیست و همین مرا بس که بنده خداوندی هستم بزرگ ومهربان که تا از دلم اسمش عبور می کند روشناییش غمهای دلم را سبک و عظمتش توانم را افزون میکند .

پس خدایا دیگر نه دردهایم را برای کسی میگویم و نه از کسی کمک می خواهم چرا که تو را دارم وبه این داشته ام مغرورم پس مرا دریاب که دل دریای ام بی تو مرداب است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 11:38  توسط   | 

گوش کن ، دورترین مرغ جهان می خواند

شب سلیس است و یکدست ،و باز

شمعدانی ها

 وصدادارترین شاخه فصل ، ماه را می شنوند

گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را

چشم تو زینت تاریکی نیست .

پلکها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا

و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو

 و مزامیر شب اندام تو را ، مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند .

پارسایی است درآنجا که تورا خواهد گفت:

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 15:47  توسط   | 

عشق قدم زدن زیر باران با چتر نیست ٫عشق آن است که تو چتری شوی برای دیگری و او هیچ وقت نفهمد که چرا خیس نشده است !!!!!!!!

خداوندا

تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است ٫ چه رنجی میبرد آنکس که  انسان است و از احساس سرشار!!!!!!!!!!

 هر کسی همنفسم شد دست آخر قفسم شد

من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد 


اونکه عاشقونه خندید ٫ خنده های منو دزدید

پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می دید

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 10:53  توسط   |