تبليغاتX
باران

باران

شیشه ی پنجره را باران شست ... اما چه کسی نقش تو را از دل من خواهد شست

امروز پنج شنبه است و هواي بسيار زيباي باراني آدمو از اين دنيا به دوردستها ميبره           چند لحظه پيش كه سرمو براي چند لحظه از پنجره اتاق بيرون بردم حس زندگي                  رو ديدم كه بين همه جريان داشت و همه رو به تكاپوي رسيدن وامي داشت و همه               تلاش ميكردن تا هرچه زودتر از زير باران به خونه هاي گرمشون پناه ببرند تا شايد              باران بهانه اي باشد براي با هم بودنهايشان ولي من ترجيح ميدم هميشه زير باران               باشم و تمام تنهايي ام رو با اين لطيف ترين و پاك ترين هديه خدا قسمت كنم ...

و باز هم ميگويم :

شيشه پنجره را باران خواهد شست        اما چه كسي نقش تو را از دل من خواهد شست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 17:29  توسط   | 

 

تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نياز

ميكشم ناز كسي تا به همه ناز كنم ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 18:18  توسط   |