تبليغاتX
باران

باران

شیشه ی پنجره را باران شست ... اما چه کسی نقش تو را از دل من خواهد شست

 

من است سرگذشت كودكي كه به سرانگشت پا هرگز دستش به شاخه

هيچ آرزويي نرسيده است ...

عرفان ... فلسفه ... تصوف .... رياضت .... انزوا ..... تفكر ..... دين .... زندگي ....

دوست .... عشق .... پول ....

چرا هيچ كدوم جواب نميده ؟....

جواب چراهامو كجا پيدا كنم و راه كي رو قبول كنم كه پاي حرف هزكي ميشينم همه حق رو به خود ميدن و من اما هنوز دنبال جوابي براي سه سوال خود هستم.

۱- ازكجا آمده ام    ۲- چرا اومدم    ۳- كجا ميرم؟؟؟؟؟

خدايا تو ؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 21:13  توسط   |