تبليغاتX
باران

باران

شیشه ی پنجره را باران شست ... اما چه کسی نقش تو را از دل من خواهد شست

ميگن ... گفتند ... گفته بودند كه ميگذره ..آره ميگذره با تموم خوبي ها و بديهاش . تموم ميشه مثل        خوردن يه بستني و زود ميرسي به آخرش و حيف كه تو اين راه همه مي خوان حضور خودشونو به                  تو اثبات كنن و نمي دونن كه وجود بي ارزششون هيچ فايده اي نداره .. ميگذره چه بخواهيم و نخواهيم ميگن هرچي بر سرمون مياد خودمون خواستيم نمي دونم من كي خواستم هر روز بدبختي آدما رو ببينم من كي خواستم بي عدالتي ها رو ببينم نه من نه ظلم رو خواستم و نه سياهي و بدبختي رو من خواستم كه اينجا نباشم خواستم كه جايي از جنس خودم باشم يعني از جنس خداي خودم خدايي لطيف تر از پر پروانه و خدايي مهربانتر از ابر بهار من هيچ وقت آتش را نخواستم  من هيچ وقت نامردي را نخواستم .. پس چرا باز هم ميگن..........       كاش اين بار خيلي زود دير نشه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:36  توسط   | 

 

پرواز عجب عادت خوبي است ......

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:7  توسط   |