تبليغاتX
باران

باران

شیشه ی پنجره را باران شست ... اما چه کسی نقش تو را از دل من خواهد شست

مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

گفت كه سرمست نه اي رو كه از اين دست نه اي

رفتم و سرمست شدم وزطرب آكنده شدم

گفت كه تو كشته نه اي در طرب آغشته نه اي

پيش رخ زنده كنش كشته و افكنده شدم .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 23:44  توسط   |