تبليغاتX
باران

باران

شیشه ی پنجره را باران شست ... اما چه کسی نقش تو را از دل من خواهد شست

خوب بود تجربه بدي نبود ... شايد لازم باشه گاهي سياه و سفيد در كنار هم قرار بگيرن و اين بارمنم هم از رنگ جدا شدم و با شعله هاي الهام او رفتم ..تمام مدت مي گشت دلم به سوي اينكه سياهي بيشتر بود يا سفيدي ..آدما سفيد .. ديوارها بيشتر سياه و سقف تصوير آدمي مبهم و شعر ها نيز مبهم و احساسها اما همه رها و او كه با من بود زيادي رها ... و شايد من خواستم تا محيط مبهم را روشن كنم واين خلاف قانون سياه و سفيد بود و او را شايد نسبت به رويايش سرد كردم ..

نمي دونم كي و چرا دوباره سياه و سفيد و رها و روياي دوستم و شايد تمام همه حرفها؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 12:6  توسط   |