تبليغاتX
باران -

باران

شیشه ی پنجره را باران شست ... اما چه کسی نقش تو را از دل من خواهد شست

عجيب روزگاري شده ها به قول شاعر

يكي از عقل مي لافد يكي طاعات مي بافد

بيا كاين داوريها را به پيش داور اندازيم ....

داره همه چيز خوب پيش ميره منظورم اوضاع منو خداست دارم بهش نزديك ميشم مي دوني

 منتظرم منتظر..... واي كه چقدر بيهوده رفتم و تلف شد عمر در سياهيي كه مي پنداشتم سپيد است .

شايد هنوز تا مرز مدرن شدن شماها فاصله داشته باشم ولي هيچگاه اين عقب بودن را با نو بودن پوچ شما عوض نمي كنم ... من پيدا شده ام ... باور كنيد كه هست ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 22:59  توسط   |